مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
طبعی که هوای تو به سر داشته باشد در وصف تو بر وحی نظر داشته باشد هر واژه که نیت کند از حمزه بگوید بایست که آن واژه جگـر داشـته باشد باید قـلـم از شـهـپـر جـبـریـل بگـیـرد تا از سـر کـوی تو خـبـر داشته باشد جز سـینه تو که شده افـلاک اسـیرش ما سـیـنه نـدیـدیـم که پـر داشـته باشد در وصف تو این گریهٔ عجز است نوشتیم جز اشک مگـر ابر هـنر داشته باشد تو حمزهای و عز ملک سجده به نامت لا حــول ولا قــوة الا بــه مــقــامــت ای هـیبت چـشـمان تو شمشیر پیـمبر در چـلـۀ ابـروی خـمـت تـیر پـیـمـبر چون حیدر کرار که شد شـیر خداوند زیـبد که بگـویـنـد تو را شـیر پیـمـبر لشکر صف مژگان تو را دید به هم ریخت برخاست از این رزم تو تکبیر پیمبر هر سو که زدی گام در آن صحنۀ پیکار شد مـیـمـنه تا میـسـره تـسخیر پیـمبر عـاشق شود آئـینۀ مـعـشوق سرانجـام پیداست به رخـسار تو تـصویر پیمبر با قامـتت افـراشـته شد پـرچم عـشاق با خون تو سرخ است دل مغرب و اشراق در لحظۀ افتادن تو عرش زمین خورد پیشانی پیغمبر از این ثانیه چین خورد جرأت به دل دشمنت افـتاد پس از تو سنگی به نبی زد که شکافی به جبین خورد اول نفـرِ ایل که پـهـلـوش شـکـسـتـند سر رشتۀ این روضه به نام تو چنین خورد آهی که به پاخاست از آن قلب دریده تیری شد و بر بال و پر روح الامین خورد پیغمبر دین ماند و علی شد سپر آنقدر نزدیک نود زخم به سرتا سر دین خورد بر روی تن مـثـلـهات افـتـاد پـیـمـبـر دلخون شده از داغ تو، دلواپس خواهر ای کاش که خـواهر به کـنار تو نیاید قــرآن مُـجـلّـد بـه عــبـا را نـگـشـایـد ای کاش نـبـیـند تن مـثـلـه شـدهات را ورنه ز تـنـش جـان به یکی آه در آید کس تـاب نـدارد تن صد پـاره بـبـیـند از زینب کـبـری فـقط این کار بر آید این داغ فقط سهم دل زینب کـبراست آشـفـتــه کــنــار تـن آشــفــتـه بـیــایـد جز زینب کبری نتوان یافت کسی را بـا داغ در آغـوش، خـدا را بـسـتـایـد بر حـال عـقـیـله دل افـلاک برآشفـت با کعب نی آن روز عدو تسلیتش گفت |